بدون تو...

ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را ، نگاهی هم به قلب من بینداز
ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ، حس کن هوای نفسهایم را …
ای که تو با دستان گرمت ، به آتش کشیدی دستان سردم را ، مرا  در میان خودت بگیر ، مرا بسپار به آغوشت ، رهایم کن ، از همه چیز خلاصم کن، بگذار لحظه ای رویایی شوم…
ای که تو دیوانه کرده ای دل عاشقم را ، در این حال جنونم ، تویی تمام جانم ، قبله راز و نیازم ، ای که تو با چشمهای نازت ، مرا از آن حال به این هوای عاشقی برده ای
ای که بدون تو هیچم ، لحظه ای نباشی پوچم، خالی از عشق و محبت ، خالی از وفا و عادت

بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

موعودجمعه


درباغ گل براتش نمرود می رسد

باشعرباصدای دف وعودمی رسد

این بارهم به تارک طاغوت می خورد

سنگی که فلاخن داوود می رسد

پیغمبران امده رفته مبارک است

اوکه نویدمصحفتان می رسد

ای دست های سبز دعاگل براورید

اوگرچه دیر کرده ولی زود می رسد

جزاوبه هیچ حادثه ای دل نبسته ام

موعود جمعه جمعه موعود می رسد

شب آرزوها

شب آرزوهاست...قاصدکی به دست باد دادم

و عهد بسته ام تا رسیدنش به مقصد،
برایت دعا بخوانم .
نگاهت به آسمان باشد چرا که من...

چرا که من...
بهترین آرزوها را برایت به قاصدک سپردم تا به خدا برساند

چه بر سر عشق آمده؟

خدایا من گناهی نکرده بودم که اینک قلبی شکسته در سینه دارم
گناه من چه بود که بازیچه دست این و آن بودم
هر که آمد بر روی قلبم پا گذشت و رفت و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد!
خدایا چرا در این روزها باید در حسرت عشق و محبت باشیم ، عشقی که تو در وجود همه قرار دادی و احساسی که همه بتوانند عاشق شوند !
خدایا نمیدانم میدانی در این زمانه همه با احساس عشقی که به آنها دادی قلبها را میشکنند و خیانت میکنند
خدایا نمیدانم میدانی که عشقی که تو آفریدی دیگر آن زیبایی و وفاداری را ندارد؟
خدایا نگاهی کن به عاشقان واقعی ، ببین حال آن ها را ، بگو که چه بر سر عشق آمده ؟


بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

غم عشق


دیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ،
 فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است ،
مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ،
چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم عشقت میسوزم؟