حال پريشاني دارم
حال پریشانی دارم ،غضه ای بی پیان دارم، انگار گذشته های تلخ از خاطرم رفتنی نیست،آن صحنه تلخ فراموش شدنی نیست، اتاق پرشده از دود سیگار،این اعتیاد به خاطر تو نیست، شاید به خاطر روزگار است ،کاش گذشته هم هم دود می شدند و به همین راحتی به هوا بروند ،
کاش در دلم چیزی نمی ماند از قصه تلخ عشق،
گهگاهی که تنها ؛هستم اشک میریزم و خود را سرزنش میکنم، با خود میگویم روزی از یادم میرودخاطرات تلخ ، اما آنچه که می گویم تنها برای آرامش این دل است ازدرون قلبم چه خبر،خبری نیست جز غوغای غم ها،حال پریشانی دارم، غمی بی پایان دارم،
انگار باید به پای خاطرات سوخته سوخت
بقيه در ادامه مطلب
سلام خدمت بازدید کننده گان گرامی